تبليغاتX
نشریه ادبی Domino

نشریه ادبی Domino

(شعر - داستان - مقاله )

خوردگی

چه دره هایی

هوا باز می شد و

دورشان می گردد.

از اخبار تو از نویدها

گرما همه چیز را تماشا می کرد.

از نو از لای بی کسی

جامه ی آتشین را گل ها در هم صحبتیم.

در زمانی نگاهشان می کنیم

در هاله ی اغلب پره های جوان

به نفس هم باز باشی

            امیر قاضی پور

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 10:2 قبل از ظهر  توسط دومینو  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 10:12 قبل از ظهر  توسط دومینو  | 

 

بدلیل خراب بودن سیستم پارسی میل، لطفن برای فرستادن نامه از نشانی زیر استفاده کنید.

amirghazipour@yahoo.com

e.malekpoor@yahoo.com

ادبی دومینو

امیر قاضی پور - الهام ملک پور

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 5:17 بعد از ظهر  توسط دومینو  | 

پدر روی مرز می خوابد

و مادر بیرون از عشق بازی افاقه نمی کنم

این راه برای سلامتی ات ضرر دارد

میدان رسالت

کلاغ ها برای چشم خواننده

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 11:35 بعد از ظهر  توسط دومینو  | 

به نفرین بی‌خوابی کلاغ‌ها پدرم دچارم کرد خیلی سال پیش که بیننده‌ی سقف‌هایم کند. پیش از آنکه مثل آیدای تجریدی لخت به دنیا بیایم و همه‌ی داستان‌هایم را از ترس به کلاغ‌ها تقدیم کنم.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 11:33 بعد از ظهر  توسط دومینو  | 

چی شد آخرش؟ من نفهمیدم، نتونستم بدونم آخرش این زن چه کرد؟ فقط، منتظر بود و همیشه بدترین حالت  ممکن برایش همین بود؛ آماده و منتظر که وقت کش بیاید. آخرین بار کی دیدمش؟ توی آن رستوران مرد سرش را چرخاند به طرف او که ایستاده بود و چشم می دواند و رگ زیر چشمش می پرید مرد عطسه بلندی کرد و او چرخید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 9:31 قبل از ظهر  توسط دومینو  | 

 

عادلانه نیست. نگاهت آزارم میده نمی تونی بدون شنیدن حرفهای من این حس رو داشته باشی باید بهت بگم تورو خدا این طوری نگام نکن باید حرف بزنم اومده بود در خونه مون میگفت از شاگردم آدرس رو گرفته من خوشحال شدم یعنی با هم خوشحال شدیم وقتی کلید رو توی قفل می چرخوندم به این فکر می کردم که چرا اومده  این جا.روی کاناپه کنار پنجره نشست، نه، اول پرده ها رو کشید بعد نشست بهم گفت:همیشه این قدر سیگار می کشی؟

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 9:7 قبل از ظهر  توسط دومینو  | 

"من یک سگ را کشتم و حالا آنها باید هفتاد کیلو گوشت گوساله تازه به من جایزه بدهند، هم وزن سگ ولگردی که کشتم. این را خودشان در آگهی چند روز پیش، در سر تا سر شهر خبر دادند. اما حالا می خواهند مرا دار بزنند، احمق ها!".

 شست هایش را به دور هم می گرداند. از روی صندلی راحتی بلند می شود؛ رو به روی پنجره می ایستد، دست هایش را پشت سرش قلاب می کند و باز چرخش شست ها. " تازه باید شیر هم بدهند. سگی را که من کشتم؛ هار بود، می فهمی! هار بود. او حتی خون را هم می بلعید. مگر یادت نیست پارسال همین سگ ولگرد بیماریش عود کرد و دخترمان را کشت و درست شش ماه بعد دختر همسایه را. اگر او را نمی کشتیم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 9:1 قبل از ظهر  توسط دومینو  |