نهمین جلسه از دومین دورهی جلسات نقد کتاب سایت ادبی عروض:
"الیت"، مجموعه شعر امیر قاضیپوراست که توسط سایت عروض منتشر شده و در این قسمت میتوانید کتاب را دانلود کرده و بخوانید.
جلسهی نقد این کتاب روز شنبه، ۲۶ آبان، ساعت ۴ تا۶بعدازظهر در انجمن نویسندگان کودک و نوجوان واقع در خیابان سمیه، بین مفتح و فرصت، بنبست پروانه، شمارهی ۴۶ با حضور صاحب اثر برگزار میشود.
محمدحسن نجفی، علی سطوتی قلعه، الهام ملکپور، سهند آدم عارف، حبیب موسوی در این جلسه به نقد و بررسی کتاب میپردازند.
جلسه راس ساعت آغاز میشود و حضور در این جلسه برای علاقه مندان است.
گئورگ ويلهم فردريش هگل، فيلسوف ايده آليست آلمانى در حالى که در سنين پيرى تبديل به فيلسوفى محافظه کار شده بود، چنان که منتقدانش او را فيلسوف رسمى مى ناميدند، از بيمارى وبا در 14 نوامبر 1831 در برلين درگذشت. هگل فرزند يک کارمند دولت دوک ورتمبرگ در 1770 به دنيا آمد و در مدرسه الهيات تحصيل کرد؛ مدرسه اى که در آن با هولدرلين شاعر و فردريش شلينگ فيلسوف آشنا شد. هگل در زمان خودش متهم به اين شد که از زبانى مغلق و نامفهوم استفاده مى کند و تعبيراتى به کار مى برد که بسيار مبهم و گنگ است. هر چند فلسفه اى که او بنيان گذاشت تا به امروز همچنان محل مناقشه است ولى در روزگار خود تاثير بسيارى در پى داشت. او در سال 1805 مهمترين اثر خود يعنى پديدارشناسى روح را نوشت و درست زمانى آن را براى چاپ ارائه داد که ارتش ناپلئون شهر ينا را اشغال کرد يعنى جايى که او در دانشگاهش تدريس مى کرد. با پيروزى فرانسه در پروس، دانشگاه تعطيل شد. هگل به دنبال شغلى ديگر بود که به عنوان سردبير روزنامه بامبرگ برگزيده شد.
ادامه مطلب

جلسه نقد و بررسی کتاب "خودکشی نهنگ ها جاده را غرق عرق كرده بود "
فرزانه مرادی
نشر مهر راوش
سه شنبه ۲۲/۸/۸۶
ساعت ۱۵ تا ۱۷فرهنگسرای اقوام
نشانی:میدان ابوذر - انتهای خیابان سجاد جنوبی -میدان بهاران-بوستان بهاران
تلفن:۶۶۲۳۷۴۷۰ و ۶۳۰۶۰۸۰
تهیه کتاب:
خیابان کریم خان : کتابفروشی چشمه و نی
خیابان انقلاب :کتاب فروشی زمان ـ کافه کتاب تمدن
زندگى در سلاخخانه
|
فرگه، رياضىدان و فيلسوف آلمانى در قرن نوزدهم و بيستم است. او بنيانگذار منطق جديد و در تاريخ منطق، همتراز ارسطو شمرده شده است. همچنين به همراه راسل، مور و ويتگنشتاين، يکى از پايهگذاران فلسفه تحليلى محسوب مىشود. فردريک لودويگ گوتلوب فرگه،Friedrich Ludwig Gottlob Frege) ) هشتم نوامبر سال 1848 ميلادى در ويسمار، واقع در ساحل آلمانى درياى بالتيک، از خانوادهاى لوترى بهدنيا آمد. در بهار سال 1869 گذراند، وارد دانشگاه ينا شد. با گذراندن چهار نيمسال تحصيلي، به مطالعه در فيزيک، رياضيات و فلسفه دين مشغول بود. نخستين کتابى که فرگه منتشر کرد، مفهوم نگاشتBegriffsschrift) ) نام داشت. اين کتاب همتراز يا مهمتر از کتاب ارغنون ارسطو در تاريخ منطق تلقى مىشود. اما از مقدمهاش پيداست که هدف فرگه در ارايه نظريه منطقى قدرتمندتر، اصلاح منطق سنتى براى خود منطق نبوده است؛ بلکه او درصدد بود تا با اين کار، قوىترين مبانى ممکن را براى علم حساب فراهم آورد. فرگه منطق سنتى را از سويى زير نفوذ روانشناسىگريPsycologism) ) مىدانست و از سويى ديگر، زير نفوذ دستور زبان. روانشناسىگرى سبب ذهنى و شخصى شدن معارف و حقايق و در نتيجه نسبيت در معرفت مىشود و نفوذ دستور زبان باعث قرارداى و جعلى دانستن حقايق، و اين هر دو در تعارض با هدف منطق يعنى صدق است که فراتر از نسبت و جعليت قرار دارد.
ادامه مطلب
|
10 سال پس از مرگ پدر داستان نويسى ايران | |
|
| |
|
![]()
”در انتظار روز جزا نباشيد که هر روز، روز جزاست...” .اين جمله”آلبر کامو” نويسنده و فيلسوف سرشناس فرانسوى برنده نوبل ادبيات است که 94 سال پيش در “موندووي” الجزاير چشم به جهان گشود. به گزارش ايسنا، “آلبر کامو” روز هفتم نوامبر 1913 از خانوادهاى فرانسوى الجزايرى به دنيا آمد. دوران کودکىاش در شرايط دشوار اقتصادى گذشت و اين در حالى بود که پدرش را در جنگ جهانى اول از دست داد. در سال 1923 وارد دانشگاه الجزاير شد و براى تأمين هزينههاى تحصيل و زندگى به حرفههاى متعددى چون تدريس خصوصى رو آورد. اگرچه او را بيشتر طرفدار مکتب اصالت وجود (اگزيستانسياليسم) مىدانند، اما او خود اين ادعا را قبول نداشت و در مقالهاى بهنام “شورشي” نوشت که تمام زندگىاش را وقف مبارزه با فلسفهى پوچگرايى (نيهيليسم) کرده است. “کامو” در مصاحبه سال 1945 هرگونه گرايش به مکاتب عقيدتى را رد کرد و گفت: “من يک اگزيستانسياليست نيستم. من و ژان پل سارتر از اين که ناممان را کنار هم قرار مىدهند، تعجب مىکنيم.” از سال 1937 به روزنامهنگارى رو آورد. او يکى از معدود روزنامهنگاران فرانسوى بود که استفاده آمريکا از بمب اتمى را در هيروشيما محکوم کرد. در دهه50 ميلادى خود را وقف تلاش در راستاى حقوق بشر کرد و در سال 1952 پس از آنکه سازمان ملل، اسپانياى تحت حاکميت “ژنرال فرانکو” را به عضويت پذيرفت، از سازمان يونسکو خارج شد. “کامو” در سال 1957 جايزه نوبل ادبيات را دريافت کرد. به نوشته ويکيپديا، “آلبر کامو” روز چهارم ژانويه 1960 در سن 46سالگى بر اثر سانحه رانندگى درگذشت. در جيب کت او يک بليت استفادهنشده قطار پيدا شد که نشان مىداد قصد مسافرت با قطار را داشته؛ اما تصميم گرفته با خودرو به سفر برود. پس از مرگ، دو اثرش به چاپ رسيدند. ابتدا “مرگ خوش” در سال 1970 منتشر شد و سپس رمان ناتمام او بهنام “انسان نخستين” بود که پيش از مرگ در حال نگارشش بود. اين کتاب اثرى شرح حالگونه از دوران کودکى “کامو” در الجزاير است که در سال 1995 به چاپ رسيد. پنج رمان او را “بيگانه” (1942)، “طاعون” (1947)، “سقوط” (1956)، “مرگ خوش” (1971) و “انسان نخستين” (1995) تشکيل مىدهند. “کامو” يک مجموعهى داستان کوتاه بهنام “تبعيد و پادشاهي” دارد که در سال 1957 به چاپ رسيد. همچنين شش اثر غيرداستانى که سرآمد آنها “شورشي” است، از او بهجا ماندهاند. “آلبر کامو” شش نمايشنامه نيز نوشت، که معروفترين آنها “کاليگولا” (1938) و “آدمکشهاى عادل” (1949) هستند. او از چهرههايى چون داستايوفسکي، کافکا، نيچه، ويکتور هوگو، جورج اورول و ژان پل سارتر در نويسندگى الهام گرفت.

برخى محسن نامجو را يک حادثه، يک پديده، يک صاعقه و از اين قبيل دانسته اند؛ برخى هم او را نپسنديده اند و بى اهميت اش تلقى کرده اند. برخى به او لقب باب ديلن ايران داده اند و برخى او را از شمار بس بسيار خوانندگان معمولى ديگر آورده اند. چرا نامجو به اين شکل مورد توجه قرار گرفت؟ اين همه ستايش و طرد از کجا ناشى مى شود؟ به نظر من شايد بتوان کارهاى محسن نامجو را از زمره آغازها دانست؟ محسن نامجو هم از خوانندگان باب روز مردم پسند متمايز است و هم از خوانندگان موسيقى سنتي. خيلى ها حافظ و مولوى و سعدى و باباطاهر را خوانده اند. از خوانندگان کوچه بازارى بگير تا خوانندگان موقر و سنگين موسيقى سنتي. نامجو هم همين ها را خوانده است. وجه تمايز کار نامجو از اين ها در چيست؟نمى توانم در باره موسيقى ، ادوات و آلات آن، نحوه تلفيق موسيقى پاپ و سنتى و ساير کارهاى او چيزى بگويم. حرف هايى را هم که اينجا مى زنم فعلا در حد فرض است؛ به نظر من خوانندگان ما، چه پاپ و چه سنتى در يک چيز وجه اشتراک دارند و آن اينکه آنها همه به يک لحن و يک صدا آواز مى خوانند. آنها تک صدايى هستند. آنها از يک منظر، از يک حس، يک عاطفه و در حدو حدود يک سنخ خاص اجتماعي، که بلافاصله تشخيص دادنى است ، مى خوانند. هر چه هم بخوانند آن تک صدا وجه غالب است. اين حال را مى توان به پيروى از باختين ، تک صدايى ناميد.علاوه بر اين، تک صدايى را در شعر مان هم داريم و در داستان مان؛ تا حالا حتي. تک صدايى مستلزم طرد و کتمان ساير صداهاست. ارجمندى کار نيما - سواى نوآورى هاى ديگرش در شعر- اين است که وقتى شعر او را مى خوانيم در جوار صداى شاعر- که البته صداى اندرون شخصى او هم نيست- صداهاى ديگر را نيز مى شنويم. صداى سرباز، صداى کشاورز، صداى کودک، صداى پيرمرد، صداى پرندگان، صداى گاو[اى طرب آور، اى نعره گاو]. و البته فقط منظورم صرف صدا نيست. اين که شاعر غايب مى شود و به عوض او، تيپ هاى اجتماعى مختلف به صدا در مى آيند. ديگر نمى توان گفت نيما از مسائل خرد شخصى اش سخن گفته است. او امر خاص خود را با امر عام ديگران پيوند زده است. زندگينامه اليوت را نمى توان از خلال سرزمين هرز باز جست. در اين جا همه صدايى به گوش مى رسد الا صداى آه و ناله هاى شاعر. در مورد نامجو نمى توانم اين حرف را نزنم که به نظرم با يک چنين هنرمندى روبروييم. او اگر پديده است؛ از اين لحاظ است که حنجره او، صرفا محمل صداى يک آدم خاص با اين يا آن مشخصات خلقى و روحى نيست. در حنجره او انواع صداها مجال شکل گيرى و بازتوليد مى يابند. گاهى صداهاى جن زده شبانه را مى شنويم. يعنى او فاصله زيبا شناختى اش را که حاوى نوعى طنز است حفظ مى کند. او مى تواند چندين صدا را به يکباره از حنجره بيرون بريزد. صوفيانه بخواند، عاشقانه بخواند، رندانه بخواند. همه اين ها باشد و هيچ کدام نباشد. او در واقع امکان صداى همه مردم است. نه صداى موقر و سنگين و جدى که يک صداى کارناولى به همان تعبير باختين. گونه اى بازيگوشى و رندى تسخر زنى در بازى با همه عناصرى که شايد براى يک نسل با حسى از نوستالژى همراه بوده است ؛ در اين مورد مى توان رو سر بنه به بالين را آنسان که او خوانده است و آنسان که شجريان خوانده است با هم مقايسه کرد. من بعيد نمى دانم که نامجو روزى صداهاى ديگر ناديده گرفته شده را در آواز خود به طنين اندازد و بلکه به مردمى ترين خواننده اين سرزمين تبديل شود.
|
”يووس بونه فوي” شاعر فرانسوى جايزه فرانتس کافکا کشور جمهورى چک را دريافت کرد. به گزارش مهر کميته بين المللى داوران اين جايزه - که معتبرترين جايزه ادبى چک محسوب مى شود - روز شنبه “يووس بونه فوي” را شايسته ترين فرد براى دريافت جايزه امسال معرفى کردند.انجمن فرانتس کافکا واقع در شهر پراگ، پس از فروپاشى کمونيسم در سال 1989 به منظور ترويج انديشه ها و يادبود فرانتس کافکا تاسيس شد. اين انجمن در سال 2001 جايزه کافکا را به ارزش 10 هزار دلار تاسيس کرد و هرسال به نويسندگان و شاعرانى که آثارشان داراى ويژگى استثنايى هنرى باشد، اهدا مى کند.بونه فوى شاعر 84 ساله فرانسوى يکى از شاعران تاثيرگذار نيمه دوم قرن بيستم به حساب مى آيد. او علاوه بر سرودن شعر به ترجمه شعر و مقاله نويسى هم مشغول است. از آثار اين نويسنده فرانسوى مى توان به “در حرکت”، “فاخته آرام”، “گفته هاى سنگ” و... اشاره کرد.
|
ادامه مطلب
روز
کوروش کبیر
هر روز باید یک شعر خوب نوشت.
هر روز باید یک شعر خوب نوشت.
ادامه مطلب
«به کی سلام کنم»
خوب خوانده شدن یک داستان بر نوشتن درباره ی آن ارجحیت دارد.
احمقانه است در متنی که در مورد داستان کوتاهی نوشته ایم دوباره حادثه های داستان را بازگو کنیم یا دست به معرفی شخصیت ها بزنیم.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
