تغییر تفسیر
لهجه فرانسوی طرحی از اندازه چند خروار دیالوگ را نشان می دهد . تصور کنی با ایما و اشاره . منظور چه حرکتی ست. در این جا - قصه مطهره - تغییر تفسیر را به جای تغییر منظره می بینیم.
از کفتربازی، نامرد، لهجه، دختر و کلماتی که عامیانه نوشته شده است.
آن را متناسب با یک تفسیر، بلکه متناسب با یک عمل تغییر می بینی.
کسی که خرکیف می شود، خمشناک می شود، شستش خبر می دهد. چهره او را طوری نشان بده که انگار کل حالت چهره متمرکز است روی لهجه.
مطهره کار عمده اش در لهجه فرانسوی نحو غیر منتظره ای از چند معناست هیجان کلمات را می بینیم( - تو کفتر بازی؟) کش و تاب های چهره را می بینیم( فکر نمی کردم این تیپی باشی فقط می دانم زیاد با هم ایاغ نیسین). غم یا ملال را می بینیم. خواهش می کنم به قصه نگاه کنید مثال آوردن چندان جالب نیست.
من انقباض های ماهیچه ای و حرکت گفتار را در این کار می بینم. مطهره سرش در تبیین است. به جای اینکه توصیف کند چیزهایی را فرض می گیرد. به درون خودت نگاه کنی. خشم به همان وضوحی ست که در سینه ی توست.( اوقاتش پاک گه مرغیه فهمیدم که زده به سیم آخر)
هشیاری که دیالوگ های قصه می دهد با وضوح تبیین می شود. چشم می نگرد، براق می شود. چیزی می بینی که بیرون می آید. یک مفهوم دیدن نشانت می دهد. نگاه چشم کفترباز را می بینی.
زبون بسته - خفن - دخل - عشقی -تو فاز اون گه بازیا.
این بازی را می توان ادامه داد . نام کارهایی را مطهره می دهد.
در واقع جملات وضع امور را نشان می دهند. در این جا گفتار به منزله ی تصویر عمل می کند.
دست به پیشانی می ساییم. فکر می کنیم( دوستش داشتم )
لهجه - اعتراف هم در حقیقت چیزی بیرونی ست.
امیر قاضی پور