اين جا
نمي دانم
اولش افتادم
كسي نمي تواند
پياده مي شوم
« هر چه بخواهيم هست؟ »
صبر مي خواستم
هر صبح صدا مي كردند
نگاه كردم
شنيده بودم
« روي ديوار كه نمي شود »
كم بي راه نيست
هنوز دست دارم
زير باران
ميان خرگوش ها
خط كشي خيابان ...
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 9:0 قبل از ظهر  توسط دومینو
|