سيب با طعم آلما
آلما با طعم لب
اگر هزار روز بگذرد هم همن يک نصف
گل سرخ با حاشيه ی سرخ
تخم با کاسه ی چوبی مرغ
اين آدم گياهی تکه تکه می کند مرا می سوزاند مرا
آلمانی نوشته بود آلما روی گل
گل مصنوعی شد دستی چيدش با مصنوعی پرپرش کرد
سيب با طعم آلما
آلما با طعم لب
اگر هزار روز بگذرد هم همن يک نصف
گل سرخ با حاشيه ی سرخ
تخم با کاسه ی چوبی مرغ
اين آدم گياهی تکه تکه می کند مرا می سوزاند مرا
آلمانی نوشته بود آلما روی گل
گل مصنوعی شد دستی چيدش با مصنوعی پرپرش کرد
اسب در حباب « باران هميشه نيست »
جستجوي يك چراغ
سيب بود و گلابي بود و
خواهر، حباب
« ستاره لال مي شود. »
اين جا
نمي دانم
اولش افتادم
كسي نمي تواند
پياده مي شوم
« هر چه بخواهيم هست؟ »
صبر مي خواستم
هر صبح صدا مي كردند
نگاه كردم
شنيده بودم
« روي ديوار كه نمي شود »
كم بي راه نيست
هنوز دست دارم
زير باران
ميان خرگوش ها
خط كشي خيابان ...
استيلا گفت و گوي شعري امير قاضي پور با الهام ملك پور است و بالعكس.
شبانهی ليلی به بازخوانی قيس
عشق
.......کلمه ای بر آب
همه چيزی در اين جهان
.........................پا در رکاب
ليلا به شاخ آهو بسته .
مژه گانش
.......دراز مدت و مسموم
و به انحنای پلک
..........کشتهی سهراب .
همينکه نمی نوشم
...........می پاشم اين زهرﺓ القند
برای زاغ و کلاغ
........... زلف درازم باغ
خاتون برنج
..............با نديمهی مس
بر شود از پارهی مخمل مرگ؟
چنگ می زنم
به آهنگ تاری از مژه گانش
.................تا بافهی کفنم باشد
.......................................... يا ماه بنی هاشم.
* شعر بهرام اردبيلی از" شعر ديگر ۲ " انتخاب شده است.
چه بسا در رویایی شگفت و دلنواز
زنی ناشناس را دیده ام که دوستم دارد و دوست دارمش
و هر بار، نه همان است و نه یکباره دیگری
که دوستم دارد و زبان مرا در می یابد.
افسوس که چون زبان مرا در می یابد
دل روشنم برای او محیا نیست
و یگانه کسی است که می تواند با اشک
چهره ی پریده رنگم را رنگ و رو بخشد.
«بهرام اردبيلي» به خاك سپرده شد
خبرگزاري فارس: «بهرام اردبيلي»، يكي از شاعران گروه «شعر ديگر» بر اثر ايست قلبي روز شنبه جان به جان آفرين تسليم كرد و ديروز با بدرقهاي از سكوت در بهشت زهرا به خاك سپرده شد.

به گزارش خبرگزاري فارس، «بهرام اردبيلي» متولد۲۴ اسفند ۱۳۲۱ در اردبيل بود. وي در سن ۱۴ سالگي به تهران آمد و در يك دفتر ثبت و اسناد رسمي مشغول به كار شد. اردبيلي از طريق كتابخانه اين دفتر به كتاب علاقهمند شد.
وي در سن ۲۲سالگي اولين شعرش را در مجله «فردوسي» چاپ كرد. در اين زمان بود كه اردبيلي با شاعراني كه بعدها به گروه «شعر ديگر» معروف شدند، آشنا شد.
شاعراني مثل «بيژن الهي»، «محمود شجاعي»، «پرويز اسلامپور»، «يدالله رؤيايي» و «فريدون رهنما». وي پس از اين آشناي به طور جدي به شعر پرداخت.
ابتداي دهه پنجاه بود كه به واسطه «فريدون رهنما» در اداره راديو و تلويزيون مشغول به كار شد. در اواسط دهه پنجاه به هند سفر كرد و ده سال در آنجا زندگي را گذراند. او در هند به يوگا و موسيقي روي آورد.
وي سپس به اسپانيا رفت و به علت وضع بد مالي مجبور شد كه در جزاير قناري اسپانيا زندگي كند. او بيست سال در اسپانيا زندگي كرد كه در اين مدت سه بار به ايران سفر كرد و در آخرين سفرش به ايران در روز شنبه به علت بيماري جان به جان آفرين تسليم كرد.*
«بهرام اردبيلي» شعرهايش متعلق به گروه شاعران «شعر ديگر» است. شاعران شعر ديگر موج جديدي در ادبيات ايران درسالهاي دهه چهل و پنجاه به وجود آوردند كه شعرشان از فضاي سياسي و اجتماعي چهل و پنجاه به شدت فاصله داشت و به زبان و نوآوري توجه داشتند.
از شعر اين گروه امكان استنباط يك معناي مشخص، دور است. آنها به دنبال تلفيق سنت و مدرنيته بودند و در زمان خودشان بسيار آوانگارد عمل كردند.
در كتاب «شعر ديگر» مجموعهاي از اشعار اين گروه از جمله اشعار «بهرام اردبيلي» منتشر شده است.
چندي پيش مجله «هنگام» گفتوگويي با او را منتشر كرد.
* بهرام اردبیلی شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۸۴ در ایران درگذشت.
تا به زانوي من در آمده اي
به چرخ
به گيسوان افغانيم بپيچ
به اتهام تو
تا تو در پس زمينه من شليك مي شوي
حالا شما متهم به بت هاي باميان
به كابين نصف ديوانگيهات
تا گلوله
عجب چسبيد!
كارگر تا كجا باز بخوابد
ماشين بازي تارا
اشتباهن من نهار
ريخته شمال لباس ها
مثل صفحه گاهي
مرده مي شود از پرنده
از يقه اشتباه گرفته ايد آغوش
روزنامه ها به هم نمي رساند
ماشين تو را نوبت اول
همين طور از خط سينه
خركي مي خواهد هوا باشدپري شاخ ! اصلن نمي رقصي
گل خشك ها / با آلت اتاق مي روي
با خودش آبشار
جمع _ پاهاش
سبك پرنده
" رژ دست ها بيسكويت دوست ندارد "پاره روزنامه هاي_ اهالي _ گردن
< امیر قاضی پور >
برای پرويز اسلامپور
بهار / پنجاهآخر باد را يکی
(مادری انگار) بر سرم
می ايستاند : بامی
که وقفه ميدهد شيرين
به قاصدکهايی همواره
از گمشده گانی ديگر
به گمشده گانی ديگر .
از افق آغاز کرده را بگو
به کجا رود ، به کجا.............
ای مبتدای منظر چشم
سدرﺓ المنتها .
خبر درست است، سایت ادبی مانیها فیلتر شد، البته این تاکید درست نیست زیرا احتمالن هیچکس تعجب نخواهد کرد که رژیم حاکم بر ایران در خفه کردن هر صدای مخالف تردیدی به خود راه دهد، هر چند این صدا از گلوی شعر و ادبیات بیرون آمده باشد و نه تریبون یک حزب سیاسی مخالف.
درست است که در واقع همهی احزاب سیاسی نیز حق دارند تریبون و صدایی داشته باشند و شنیده شوند، این در جهان معاصر گزاره ی درستی است و هر چند در هر نقطه از جهان هنوز صداهای مخالف را اگر نتوان گفت خفه میکنند، میتوان گفت در هزارتوهای مهآلود هیاهوهای تبلیغاتی گم میکنند، اما کسی به خود اجازه نمی دهد که به این سادگی صدایی را خفه کند و دریچهای را بر روی مخاطبان عصر اطلاعات ببندد...