ترس از اقامه ی دستور
ادامه ی همان روز از یاد من می رود
چهار دیواری
دست خط دادن
دارد - کسی که گوش دادم
فردا اتم ها را چیده ام
ترس از اقامه ی دستور
ادامه ی همان روز از یاد من می رود
چهار دیواری
دست خط دادن
دارد - کسی که گوش دادم
فردا اتم ها را چیده ام
لیلا روبین:
تی تی
می چسبی و خشمگین
خود فروخته ای تنها کار می کرد.
: من کار می کنم
تنها مادرت نیست.
صدای من کردم روشن.
سنجاق کار می کرد
با جمعیتی انبوه
میان موهایش که سر می زند
با لباس بی سایه.
ما خوراکی
کسی از آن بر زمین
تا سرحال
ساکن پرستار
تک تک. بی صدا
دست می زند
بلندگو صدایش بلند است
یاداشتی بر کتاب «زن، تاریکی ، کلمات»
شعرهای حافظ موسوی
انتشارات آهنگ دیگر
چاپ اول: ۱۳۸۵
باز نمایی بی امان " معنا " با رمزگان محتوا در فضا / فضایی که هر محتوایی را در خود مضمحل نمی کند و واکنش نشان می دهد. آنچه معنای خود را از دست داده، به معنای نمایشی از فروکاست معناها مبدل می شود.
با فرضیه بالا، کتاب«زن، تاریکی ، کلمات» از خود واکنش نشان می دهد. تمام توان خود را برای نشان دادن سناریوهای مقبول، صرف می کند و درجایی که سناریوهای نوشته شده مقبول نیست - با تصادفی از هم گسیخته از رساناهای مختلف، محیطی را شاهدیم که شاعر در فضایی ورای آن حرکت نمی کند.
او باخت یا افسانه ها فقط شکل تکثیر گرفتند
(رویا تفتی)
این سطر فوق العاده است و رویا تفتی را همین سطر بس است که برای من بماند. با ذکر این نکته ضروری که(البته که من سطر خوان نیستم)
این سطر به من فضاهای متناوب و بسترهای بازیگوشانه را هدیه می دهد. پر از پتانسیل ریزشی ست. سطر، یک سره خوانده می شود و تو جرات اجرای زبانی و بازی نحوی را هم نداری؛ او اجازه تجاوز نمی دهد؟! و او ما را به گوشه ای فرا می خواند.
او مدام از سلطه ی مفاهیم در حال ریختن است. بله «از» چرا که برای مفاهیم در شعری که این سطر از آن برداشته شده است جایگاهی استعلایی در نظر گرفته شده است جایگاهی نه بسنده از سوی مولف و نه فرضن به سبب خواستی ارادی؛ چونان چه ظرف را فاقد امر استعلایی«هوسرل» می یابیم.
بله. از جایی، در حال ریختن است. از هستی یافتگی در سیطره ی «داشتن» ساقط می شود؛ از خودنمایی هیستریک جنسی پرتاب می شود؛ گریز از مرکز ثقل و استواری حاشیه امنیت مفهوم سازی خانم تفتی
ساعت 4:49 صبح روز 18 خرداد ماه است؛ هوا به سردی می زند و من بعد از یک شب درسی، برای آماده شدن برای امتحانهای پایان ترم به این شعر برخوردم قبل از این هم یادداشتی روی کل کار نوشته بودم ولی از اولین بار که این کار را خواندم تا الان که در صدد برآمدم برای همین جمله چیزی بنویسم؛ این سطر با من دیدارهای پیاپی داشته است.
من به شخصه_حتی اگر خود من هم در این فضا باشم_ نسبت به فضاهای شعری این چنینی که به طور اخص باعث ضبح این سطر در این شعر شده اند بدبین هستم. این تغییر زبانها، چرخش زوایا، پوسته های زبانی و... مادام که به مجراهای مفهومی، شناختی و ساختاری تعبیه شده ای خاتمه یافته اند.در تقابل با شعریت قرار می گیرند
ولی چه می شود که شاعر در پیوست های روایی من مکرر دخول می کند زیست گاههای متوازی من _ از زیست گاههای اندیشه بدوی من گرفته تا هر جا که بخواهید بنشینید_ در حال تکثیر نسلی از موجودیت خرد بیرون از زمانی است و خود ساخت سطر در هر کجا از زمان که یافت شود میل عجیبی به بیرون کنش از زمان دارد و توامان به سمت قهقرا (او باخت و لفظ افسانه ها و نه حتی افسانه) و به سوی آینده(تکثیر) به شکل نامعلوم، به شکل حجم یافته، یک کلونی اساطیری، استهزاء امر ایده ال، در حال بازیابی زمان در حال فروکاست و ریزش است.
و مادام که به حلول در زمان مشغول است، ما با یک فرایند ابدی که اتفاقا قطعیت مکانی هم ندارد مواجه هستیم. همان ریزش از جایگاه مفهوم استعلایی
فرا روی در ساحت های متفاوت زبان
پرتاب حنجره برای دریدن سکوت!
چه می شود که می توان گفت که کسی شاعر است یا ماهر در شعر گفتن
ممنون از شاعر عزیز به خاطر این سطر
سطر
سطر
راستی انگور میوه چه فصلی ست؟
الان آخرهای بهار است و گمان نمی کنم انگور را بشود پیدا کرد
چیزی نمانده است
چیزی نمانده است
الهام ملک پور