دو داستانک ( مینی مال) از محمد حمزه ای
یک)
دو داستانک ( مینی مال) از محمد حمزه ای
یک)
توضیح : عکسها بدلیل مشکلات قرار گرفتن در وبلاگ بزودی زود منتشر می شود/!
در مورخ ۲۵ اسفند سال ۱۳۸۶ به یاری و مساعدت کانون نویسندگان کودک و نوجوان و با استقبال جمعی از مخاطبین خاص ادبیات فارسی و بذل عنایت سرکار خانم رزا جمالی شاعره ی معاصر که به دعوت نشریه الکترونیکی domino پاسخ گفتند . جلسه ای دوستانه تشکیل شد که مدیریت آن را خانم الهام ملک پور و آقای امیر قاضی پور بر عهده گرفتند . بدوا جهت رسمیت بخشیدن به برنامه نقد جناب آقای هادی محیط چاپ شده در در هفته نامه هنگام قراءت شد .
پس از خوانش زیبای خانم رزا جمالی از اشعار کتاب جلسه با شنود نقدهای عزیزانی چون آقایان مجید یگانه و فرهاد حیدری گوران و امیر قاضی پور فرهاد اکبر زاده ( امیدواریم با همکاری ایشان متن نقدها قابل ارائه در همین نشریه باشد ).و شعر خوانی دوستان من جمله مرتضا مرتضایی و فرزانه مرادی و سهند آدم عارف و الهه شاملو و سمیرا یحیایی وعلی سطوتی قلعه و پویا عزیزی و امیر خالقی و سایرین که از ذکر نامشان به دلیل تطویل گزارش پرهیز کرده ایم ادامه یافت .
با پیشنهاد خانم جمالی در خصوص گفت و شنود فی مابین و اصرار وی بر پاسخگویی به سوالات حاضرین از عرایض آقایان رضا حیرانی و رضا عامری و سام مقدم و امیر حسین عسگری و خانمها الهام حیدری و بیتا نقاشیان متمتع گشتیم .
در روزهای پایانی سال ۱۳۸۶ برگذاری چنین جلسه ای صرفا به قصد تعامل و معاشرت و تجدید دیدار دوستان بود و با پذیرایی و عرضه ی محصولات فرهنگی به پایان رسید .
توضیح ضروری!!!!!!!
این متن در شب شعرخوانی دومینو با حضور رزا جمالی خوانده شد روی شعر خانم جمالی شاعر.
لازم به ذکر است گزارش این جلسه در همین نشریه درج خواهد شد.
تا بعد که خواهد رسید البته
الهام ملک پور
چه فرق می کند؟
یک ابر . باید نوشت . یک ابر . باید . قطار ساعت یک حرکت می کند . یک بلیط . و لندن خراش هایی دارد . زاویه هایی . با قطار ساعت یک . و یک بلیط . ولی این جا که تهران است . یک ابر هست با بارش مدام . و من سعی می کنم سعی می کنم قطره هایی را ببینم . بتوانم . باید بشود که بنویسد . ولی آهسته از گوشه ای ذرت هایی و پاهای گشاد .
وقتی روی قطره هایش دست می کشم . وقتی شعرهایی می آید می تواند بخواهد هر بلیط در ساعت یک بامداد . یک ساعت می تواند باشد . بانوی عصر ویکتوریا . پا در رکاب کابین شماره ی هر چه شماره می گیرد و ایستگاه آخر کلاه از سر بر می دارد .
شما که هنوز این جایید!