یک متن بی رحم روی اولین شعر از دو شعری نوشتم که از رویا تفتی در وب سایت ادبی مرور قرار گرفته بود. به سه دلیل نظرم را روی کار در قسمت نظرات نیامده است و می توانید آن را در زیر بخوانید.
1 < کمی طولانی شد و خوب فکر کردم جایش آن جا نیست
2 < کمی بی ادب و بی رحم بوده ام ولکن به سبب علاقه ای که به شعر خانم تفتی دارم و هم چونین احترامی که برای شخص ایشان قائلم جسارت دیدم که متن را آن جا بگذارم؛ اگر مایل بودند مرا تحمل کنند متن در Domino در دست رس است
3 < نوشتار من بر رروی این کار سعی کرده است همه جانبه نباشد و به نوعی مبتنی بر گفت و گوی آزاد و سیال و بی واسطه با متن است؛ ما در ابتدای سال دوم فعالیت تحت وب Domino قرار داریم؛ ما برای بازی این مهیا ایم و البته این متن هم بازیگوشانه سر آن دارد قواعد نقادانه اش را خود انتخاب کند
:
رویا تفتی
علامت مشخصه
قطره ای سفید فرو در بطنی افتاده
او باخت یا افسانه ها فقط شکل ِ تکثیر گرفتند
و اسطوره های بی دانه چشم ها را مسئول گذاشتند < این سه سطر واقعن خوبه < و این را من هم که بی رحم هستم می کویم < معنا می دهد و نمی دهد < و این تردد و تکثر لذت بخش است در چند جهت < اگر چه خوب اوضاع یک کمی در سطر آخر رقیق شده است "بی دانه" "چشم ها" "مسلول" < و جای خوبش هم سطر دوم است < این چیدمان را دوست دارم چه از لحاظ نحوی، چه از لحاظ نشانه ای، مفهومی و . . . ؛ چیزی می دهد که ابتذال ملزومات و مکنونات ما را برنمی تابد <
در رطوبت بودن معنی شد < متن به سمت معنا دهی و سلطه ی مفهوم در حرکت است < کارکردهای زبانی هم افاقه نمی کند
با آن که خال داشت
علامت مشخصه اش همیشه بندِ ساعتی که عقب می مانْد < مهور جانشنی زود لو می رود < بند ساعتی که عقب می مند < و به نظر می رسد کارکرد دینامیک دیگری هم ندارد
و حوصله ای که مدام سرمی رفت < گاهی اوقات این عمل مقرون به صرفه است نه البته این جا
بر درگاه نشست و چین های پرده را در خواب های شیطان خلاصه کرد < شعر به سمت ارجاع ها و نمود های خارجی پیشروی می کند
او باخت؟
یا آن که شیب ذهنش پخش برگه های سوال شد < این سطرها آزارم می دهد چون بازنمودی از یک مفهوم یا تصویر متحجر هستند
بر بطنی افتاده چین های بی مدام نقش خیال را بازی که می کنند جسمی میان استحاله ی بودن تا
تاشدن ...
احساس می کند یک بار باختن را نبرده است < بازی با کلمات و نحو < بد هم نیست
و در کشاله ی رانش مور مورِ پا به ماه گذاشته ای تکرار می شود < کشاله ی ران < مورمور < پا < آبستن < تداوم < اروتیک کثیف
شاید نباخت < شاید نباخت
با آن که چشم قرض می گرفت برای سرودن شعر
اما علامت مشخصه اش
بچه ای سرِ راه < اوه چهار سطر بالاتر
این است که می نشیند و تق تق تلق تخمه می شکند. < < شعر هم که باید نتیجه داشته باشد < بچه که جای بحث ندارد