نفرین نامه ۴
۱
سال دروغ های بزرگ من
سانتیاگو در بارهای مراکش
دو پیمانه هر روز به نام کسی
ویران گر
و آه من است کسی را چهار انگشت مسی لیسیده
باروت و شن
عروسک های کشاله ی ران
تصویر همان عزیزتان
تا کجا که نقش می بیند
این تن شتاب عقربه دارد
شامگاه روز دهم
می آید بوسه ی آخر
مواظبت باش قالی دست باف کرمانی
۲
پلات را در گور بگذارم و
سرم توی دهان
دهانه ی بخاری گرد سوز
دهانه ی برف گیر قله های
آه او کسی ست
می بوسمش
در دهانه ی قله های برف گیر
سانتیاگو
سال های پوشیده در پیراهن راه راه
رو به سوی خورشیدهای دوتایی
بارهای نمور مراکش
جغرافیای عفونت یک نام
بزرگ ترین آن ها
دروغ های کثیف!
پشتم گلوله ای ست
عفونت یک نام
در دهانه ی ببرهای تامیل
عقوبت یک نفرین دستی به دامن باکره های شهر هم
پرتقال می خواهم
صندلی برای نشستن
دستم به جایی بند نیست
دامن مادران تامیل
اشک های سوره ی حجرات
تقویم دروغ های سال های بزرگ
یک نفرین
صندلی برای نشستن
۱۳۸۴/۱۲/۱۴
الهام ملک پور