۱.
زمان همیشه در سینمای هونگ سانگ-سو برجسته بوده، نه همچون زمان ازدسترفته یا نوستالژی برای گذشته، نه همچون یادآوری خاطرهها، بلکه همچون زمانی که همین حالا درکش میکنیم. در بسیاری از فیلمهایش حس میکنیم که زمان نمیگذرد، گویی کاراکترها در مکانها، مکالمهها و رفتوآمدهای تکراری گرفتارند. اینجا روز و شبشدن مهم نیست، چرا که همه در چرخهای تکراری، در نوعی بیزمانی اسیرند. این بیزمانی وقتی بیشتر به چشم میآید که رؤیا و واقعیت درهم میآمیزند و بدون هیچ تمایزی در ساختار فیلم درهم تنیده میشوند.
یادداشت بالا از آزاده جعفری ( منتقد فیلم) است که الان دیدم و خواندم. به چه نکات کلیدی اشاره کرده
۲.
حال رضا خندان چطوره؟
یک جا تو فیلم " تاکسی " از جعفر پناهی وقتی نسرین ستوده ظاهر میشد و پناهی حال رضا خندان همسر ستوده را میپرسید. رضا خندان و نسرین ستودهای که حتا در زندان پافشاری میکنند که بدون حجاب اجباری باید با هم ملاقات کنند. فیلم " تاکسی " یک اثر سینماییست؛ گشتوگذار یک روزه در شهرِ تهران است.
۳.
جشنواره حکومتی فجر هیچ وقت به سینما احترام نگذاشته است. از نحوه برگزاری طی سالها و انواع سانسوری که داشته و دارد. جشنوارهای که هیچ گاه به قواعد خودش هم احترام نگذاشته است؛ چه برسد به سینما. بعد از تحولات سال ۱۴۰۱ به بعد، بسیاری از سینمایینویسها این جشنواره را تحریم کردند. اما متاسفانه کسانی مثلِ هوشنگ گلمکانی مدیر مادامالعمر مجله " فیلم امروز " هنوز از جشنواره گزارش میدهند. عمو هوشنگ! چرا به شعور خودت توهین میکنی؟ تو در همین جشنواره حکومتی فجر داور بودی. وقتی جایزه بهترین بازیگر مرد را به نامِ نوید محمدزاده اعلام کردید و مسئولان همین جشنواره رای شما را وتو کردند و جایزه را به رضا عطاران دادند. هوشنگ گلمکانی عزیز! الان وقت نوشتن درباره فیلمهایی مثل دانهی انجیر معابد ،کیک محبوب من و منطقه بحرانی است. شما که در سینمای جعلی، ۲۴ساعته برای اصغر فرهادی، ویژهنامه در میآوردید، چرا به همان اندازه برای فیلمهای بدون سانسور، نقد و بررسی ندارید. اوضاع تغییر کرده عمو هوشنگ جان! توجه نداری!