بنابراین ما یک مکان یافتیم؛ جایی که بشود نشست و شعر خواند؛ نخستین نشستDomino در محلی برگزار شد که آقای فتحی به ما پیشنهاد داده بودند.
ساعت ۱۶،یک شنبه ۲۹ آبان ماه۱۳۸۴جلسه شروع شد با حضور چهار نفر
علی فتحی
امیر قاضی پور
حسین محمدی
الهام ملک پور
پس از بحث هایی در اطراف شعر . . . و شعر خوانی، دو شعر خوانده شد و روی آن ها صحبت شد چونان چه برنامه ی این نشست بود.
یک شعر از امیر قاضی پور
و یک شعر هم از الهام ملک پور
و خوب چون این جلسه یک نشست مقدماتی بود ما خیلی در فکر نوشتن گزارش نبودیم و بیشتر به بسط آشنایی انجامید ولی شما می توانید از این پس گزارش این نشست ها را در Domino دنبال کنید و اگر مایل بودید در نشست های شعر Domino شرکت داشته باشید برای ما بنویسید تا ترتیبش را بدهیم.
(( شما هرگز نمي توانيد آن ستاره را طوري كه من مي ديدم ببينيد ))
آنچه كه عنصر محوري ناديا را تشكيل مي دهد همانا ديگر گونه و متفاوت ديدن امر عيني است. ناديا نمايش اين تفاوت را در ذهن را سبب مي گردد. سورئاليسم هر آنچه تاكنون اصالت داشت و از گذشته تعريف شده بود را به چالش مي گيرد. پروبلمباتيزه كردن همیشگي_ تعاريف و ديد مسلط حق انديشه (sur-real) در رمان ناديا سوژه همچون فعلي است كه بالفعل گشتن خويش را از درون به بيرون بيان مي دارد. در واقع اگر عشق را به مثابه سوژه در نظر بگيريد، اين كلام_ ذهني برتون است كه سوژه را بالفعل مي كند و عشق را براي ابراز بيروني مهيا مي نمايد. در واقع امر حادث (عشق ناديا) سبب آن گشته است كه برتون حوادث_ در زمان پراكنده را به درون خود فرا خوانده و بعد از دروني نمودن آن را بر نمود_ بيروني در دسترس مخاطب قرار دهد. ابزار اين عمل ساده مهيا مي گردد چرا كه او از اتفاقات و تصاوير روزمره كمك مي جويد ولي نوع كاربري اين ابزار مهم جلوه مي نماياند. چرا كه روزمرگي براي همه مهيا است ولي برتون همين روزمرگي _ هر جايي را به امري ناب و يكه بدل مي نمايد.
با نگاهي به شرح امور در ناديا در مي يابيم كه پرو بال دادن و توضيحات اضافي و حاشيه اي حجم زيادي از رمان را در بر مي گيرد. اين توضيحات براي خواننده همچون تصاوير كشدار احضار مي گردد.
اين سبك نوشتاري چيزي شبيه شرح و تفصيل تصاويري است كه توسط ديدگان حاضر در اتومبيل در حال حركت بيان مي گردد.
براي لحظه اي در نظر آوريد آنجه را كه از پنجره ي اتومبيل در حين حركت ديده مي شود شما هيچ چيز را به وضوح نمي بينيد. آنچه مي بينيد صرفن تصاوير كشدار در ختان يا تيرهاي چراغ برق و ... است.
حال شرح اين تصاوير به اتكاي آنچه كه مي بينيد مهيا نمي گردد بلكه شما بايد ماهيت اشياي بيرون را از درون به بيرون نماييد.
آنچه را كه شما از درون به بيرون شرح مي دهيد يك كلي گويي را شكل خواهد داد. حال شما براي صحت شرح خويش سعي در بيان ريز تصاور مي نمايي. اين بيان ظريف تصاوير چيزي نيست جز بيان حالات ذهني و استمرار آنچه كه از درون به بيرون افكنده مي شود.
خلق دنياي مشتركي كه نويسنده خود دوست دارد آن را آنگونه ببيند - شرط خالق گشتن همانا ناشناخت اوليه ي مشترك از جهان و بعد تغيير در يچه ي ديد است.
رمان ناديا به سبب ديگر گونه ديدن روزمرگي ها بدل به رماني گشته كه كار تخليه شكفتن ها از چاه سياه روزمرگي است.
برتون به خلق داستاني دست مي زند كه خطوط نوشتاري از حالت عادي خود يعني روايي بودن خويش جدا مي گردند و به زيست مستقل خويش همت مي گمارند و در ارجاعي دوباره به واقعه باز مي گرند اين با روايت كردن خطي يك حادثه كه به تسخير زمان و مكان درآمد تفاوت ماهوي دارد.
روايت از نوع برتوني (بالاخص ناديا) فقط اعلام و پيام نيست.كلام بعد از بيان محو نمي گردد بلكه به زيست جهان مخاطب رسوخ مي نمايد همانطور كه كلام ذهني برتون به زندگي وي رسوخ مي نمايد. كلام هم تابعي است كه روايت مي شود و هم تابع آن نيست و فراروي مي كند.
تداعي آزادي كه واژگان را با يك رشته نامرئي به هم پيوند مي دهد.
وحدت روي سطح شكل مي گيرد و در محتوا، لحظه ي ناب وحدت به مخاطره ي هميشگي مي افتد. در اين شكل روايت نمودن از اشيا خارجي ( درختان، ميدان گاهها، اشيا) اسباب كنشي جديد را مهيا مي كند و در اصطلاح از اشيا معنازدايي مي شود تا آدمي پشتوانه ي تعريف_ هميشگي و مبتذل روزانه ي اين اشيا را خراب كند و معناي آن ها را با پيوند با جهان خارج دوباره باز پروري نمايد. اشتياق دروني - ذهني عنصري است كه در اين فونكسيونل به ياري كلام فرا خوانده مي شود.
(( تقليل دادن امر والاي شگفت به يك امر اشتياق آور ))
-
ناديا قانون كلي كه مي گويد ما آنطوري مي بينيم كه اشيا خود را نمايان مي سازند را نقض مي كند و مي گويد ما آن طور مي بينيم كه مي خواهيم ببينيم. سورئاليسم تشديد همين ميل به خواستن است. رهنمود گشتن براي سامانه ي خواستن خويش. سوژه را از حالت هر جايي بودن در آوردن و براي خويشتن خويش يگانه نمودن. اين يگانگي براي ديگري نيز لذت پذير مي گردد ولي با جهان بيني مسلط در ستيز قرار مي گيرد.
نقض صريح قانوني كه مكي گويد هست بودن اشيا مسلم و ماهيت آن ها تعيين شده است و اين شما هستيد كه سوژه ي انديشه شونده ايد.
ناديا ايده ي كلي، شما را مي انديشد و در بر مي گيرد را پس مي زند و خود سوژه ي انديشه خود را مي سازد. اين يعني به شكل نامرئي دنياي سكون و پوچي خويش را به پويايي و حركت سوق دادن.
حسين محمدي
پاندول
جان صفر های این تصویر.
مرا بهتر نگاه کن
کُن فَیکونی
صفر توی صفر
صفیر قرنیه های باز و بسته شدن
قرنیه های این تصویر
سیم تلفن بی سیم تلفن
قرن هایی که صفر صفر
مروارید آب های روان
مروارید چشم هایی که آبی نمی بیند
چه فرق می کند که ببیند؟/!
نگاه کن
قشون صفر های این تصویر
حلقه
تو با من بودي؟ هميشه گفته بودي: هستم فکرشو نکن که روزي نباشم حالا من مجموعه ي قشنگي گوشه اتاقم دارم زاويه خوب ، نور خوب، وسواس حرفه يي و يک حلقه فيلم خام.
گفتگوي مهيبي نبود صداي شليک تير، پرنده هارو حسابي ترسوند نيم خيز شدي پشت شلوارت خيس شده بود و کمي گلي جهت صدا رو نشون دادي؛
- اون طرف از اون طرف بود.
کمي هيجان زده بودي گونه راستت سرخ شده بود. درست مثل همون موقع هايي که دلت مي خواست بعضي از حرفارو به من بزني، مي دوني، من معناي هيجانو تا اون اندازه که دچار لرزش دست و خيلي حالات ديگه که تا اون روزا از تو نديده بودم حس نکرده بودم دستاتو دراز کردي
- بيا نزديکتر، اين جا بنشين کنار من.
- خيلي خوب مگه نديدي صداي تير اومد، بعداَ
- چند تا حلقه ي ديگه مونده؟
- هفتاي ديگه، ده تا حلقه رو کامل گرفتيم احتمالا بايد قشنگ بشن خيلي دقت کردم نور، زاويه، واقعا قشنگه، اون پرنده هايي که صبح زود اومدن عکساشون فوق العاده مي شن.فکر مي کني کي بودن يعني شکارچي بودن؟
- من چه مي دونم گور باباشو! بيا اين ور تر
اين حرفا رو تو زدي از روزي که رفتيم تا آخرين حلقه ي فيلمي که برات نگه داشته بودم دستت داغ بود گفتم تب داري؟ خنديدي و به آتش نگاه کردي آروم شده بودي و من دلم خواست خيلي کنارت باشم احساس خيسي مي کردم حتي لباساي زيرمون هم خيس شده بود گفتم: يه چيزي بخون دستمو ول کردي از توي دستت. تير رس نگاهت همون طور که نيم وري افتاده بودي افق و سرخي ته اون بود گفتي ديروز که گفتي نخون. ته چشات يه جورايي دلخوري بود دستتو که گرفتم مقاومت نکردي گفتم: ديروز مي خواستم حواسم به کارم باشه نه اينکه من صداتو خيلي دوست دارم گفتم موقع عکاسي حواسم کاملا جمع باشه. سرفه کردي سرم که روي سينت بود تند تند چند بار تکون خورد صداي ضربان قلبت تند بود اما من دقت نکرده بودم گفتم يه جورايي واقعا تب داري. گفتي:
- چند تا ديگه مونده؟
- چي؟ کنسرو؟
- نه، حلقه فيلم،يه دونه حتما برام نگه دار همشو نگيري ها!
- خسته شدي ؟ مگه نگفتي مرده و قولش
پوزخند زدي حتما توي دلت داشتي فکر مي کردي که تا حالا چند روزه که اين جاييم ، اونم به خاطر يک مشت پرنده دراز. با صداي تير هزار آواز موسيقي بکر از روي آب به هوا برخاست، لرزش پر در آب، لغزش آب بر روي پرده هاي پاهايي دراز، سايش بالي و بالهايي قوي و سفر کرده به تن خشن ني زار، آواي ني پرويز توي دلم ريخت يک مرتبه و زيبا، تندي بلند شدي ، نه به تندي اونا که همديگه رو جا نذاشتن، آسمانو بلعيدن به بغل کشيدن بدون اينکه بالي از او به پر سفيد يا سياه اون يکي که از سرزمينهايي گذشته بودن تماس پيدا کنه به طرف صدا رفتي. وقتي برگشتي لبخند مي زدي من کنار آتش به زاويه ها دقت مي کردم
- حيف شد همشون رفتن.
- ولش کن من سردمه بيا باهاشون بريم، شکارچي ان ، از ديدن خودمون خيلي جا خوردن، ترسيدن، وانت دارن ته وانتشون مي تونيم بريم.
آتشو خاموش کردي، خنديدي: با شيطنت گفتي براي حفظ محيط زيست.
مطهره محمودي
برگزیده گان داستان های ۸۸ کلمه ای http://www.chn.ir/news/?section=4&id=2529
درگذشت منوچهرآتشی شاعر معاصر را تسلیت می گوییم. نشریه ادبی دومینو شماره های قبل : دومینو - شماره ی پنجم / دومینو - شماره ی چهارم / دومینو - شماره ی سوم / دومینو - شماره ی دوم/ دومینو - شماره ی اول / دومینو - شماره ی بدون شماره