دیدگاه رامين جهانبگلو درباره روشنفکری و روشنفکران ايراني
رامین جهانبگلو سه هفته پیش در فرودگاه بازداشت شد وبه زندان اوین منتقل گرديد . منابع خبری هفته گذشته از انتقال او به بیمارستان خبر دادند . بازداشت رامین جهانبگلو سبب بروز نگرانی هایی در محافل بین المللی حقوق بشر شد.
رامین جهانبگلو درمصاحبه با راديو فردا درباره روشنفكر و روشنفكران مي گويد: به نظر من روشنفکر اساسا در همه جوامع، وجدان بیدار جامعه بوده و نقشی که بازی کرده، در همه جوامع چه غربی و چه شرقی، بویژه در دنیای مدرن (چون قبل از آن چیزی بنام روشنفکر نداریم)، نقش انتقادیش را بازی کرده و نقشی را بازی کرده که گاهی در کنار توده ها بوده و گاهی در مقابل توده ها قرار گرفته و روشنفکران که اساسا هم نقش سیاسی دارند و هم نقش روشنفکری و فرهنگی، هر دو اینها را ایفا کرده اند. در ایران مدرن هم می شود گفت که روشنفکران این نقش را بویژه خیلی مهم بازی کرده اند. خیلی کوتاه بگویم روشنفکر در دنیای امروز هم مسئولیت های قومی و فرهنگی و هویتی خودش را دارد و هم مسئولیت های جهانی مثل بحث هایی که در جهان امروز مطرح می شود مثل ایدز، گرم شدن کره زمین، مسئولیت های اکولوژی و اینها همه شامل حال روشنفکران می شود.سرش را تا بحال نشنيده
حتمن اتفاقي مي افته از ته دل
از همه محكم تر قسمت نبود
بيش تر مي شود حسش كرد
۲)
ايستاده اي در سر
وقتي كه تو مي آيي
( كه مي افتاد )
با مادر
به حرف مي رسد،
انگشت اگر خالي باشد
«ليلا روبين»
بررسى جايگاه و چگونگى «تصوير» در شعر«پلاستيک» و «حجم»
عابرى که گيسوان تو کارسازش نيست
اسماعيل نورى علا در مهر 1351 به مجله فردوسى مىپيوندد و در آنجا صفحهاى با نام «کارگاه شعر» تاسيس مىکند و تنها هدفش را نيز رهايى شعر مىداند: «[...] شعر با قطعههاى ادبى در هم آميخته، فاقد تخيل شد. عنصر حياتى و کغلى را از دست داد، از زبان تصويرى به دور افتاد و موضوعات تکرارى و عامهپسند بر آن حکومت يافتند.» او کارگاه را تا تاريخ 25 تير 1352 ادامه مىدهد و در همان زمان با اعلام مشخصات و ويژگىهايي، شعر «پلاستيک» زاده مىشود. مىتوان با استناد به گفتههاى خود او شعر پلاستيک را چنين تعريف کرد که «شعرى که قدرت بيان و پالودگى زبان را از شعر نيمايى به ارث مىبرد و تصويرسازى و غوطه زدن در پرشهاى آزادانه ذهن را از شعر موج نو.» اما واژه پلاستيک را مىتوان به «PLASTICITY» يا «جسم نمايي» نسبت داد و از آنجا شعر پلاستيک را شعر «تجسمي» ناميد. معمولا اين عبارت در هنرهاى ديگرى چون نقاشى کاربرد دارد و پيکرها قابليت تحرک تصويرى دارند و اين موضوع هم به اين علت است که نقاش با تکنيکهايى چون سايهپردازى و تباين تيره ــ روشن پيکرههاى دو بعدى را سه بعدى جلوه مىدهد.
شعر ديدن
برانداز «شاعران قوي»
به صفحه شعر شما اضافه مي شود (؟)
به عنوان يك اطلاع.
بررسي حضور زن در دو فيلم «در»، ساخته محسن مخملباف و «دايره»، ساخته جعفر پناهي
در
«در»، اپیزود سوم مجموعه «قصههای کیش»، ساخته محسن مخملباف، یک فیلم کاملا فیمینیستی است. مخملباف با زبان تصویر و استعارههای خاص خود میکوشد نگاهی منتقدانه در ارتباط با مناسبات و مرامنامههای مردسالارانهی جامعه سنتی را با ساختار تصویری خود در آمیزد.
«در»، تنها مایملک مردی بومی است که دختر نوجوان او همراه بزغالهای به دنبال اوست. در حقیقت افسار دخترک نیز در دست پدر قرار دارد. پدر با قرار دادن «در» به عنوان محافظ از دختر دفاع میکند و بزغاله هم مظهر پویایی و تحرک است که گامهایش را با دخترک در یک مسیر میبیند. او نیز اسارت را به شکل آشکاری پیش رو دارد.
نوع قاببندی دوربین و نماهای سراسر بستهی فیلم، هنر مخملباف را آشکار میکند. او با تمرکز دقیق و دشواری، لوکیشنهای فیلم را در فضاسازیهای بسته نشان میدهد. پدر و دختر را با فاصله در در عمق پهنهی بیکران کویر نظارهگر میشود و به مخاطبانش میفهماند که این دختر جهان سومی در فضای بیمنتهای محیط و طبیعت هم -که حد و مرزی را شامل نیست- آزاد نیست.
مانیفست شماره دو شعر
زمان صفر
"گزاره های ریاضی، اصول زیبایی شناختی اند"
لودویگ ویتکنشتاین
به نفع ریاضی کنار می روم؛ و نیز به نفع برداشت همه جانبه ی ادراک های وجودی ِیک شخص، در حین خلق زیبایی و شعر؛ ناخودآگاه را کنار می زنم. و تصریح می کنم هیچ گونه فروکاستی را به مصابح خلق شعر از یکی از مجراهای ادراکی هنرمند(خواه خودآگاه، خواه ناخودآگاه و هر چه می خواهد باشد) نمی پذیرم. پذیرش توازی تمام دنیاها و لایه هایی که دردست رس است و البته هم آن ها که در دست رس نیست مورد نظر است. هر گونه تحریک کننده ای را در جهت انفعال و حرکت به سمت شعریت و هر دوپینگ شاعرانه ای را رد می کنم. شاعر می بایست که خود محل انگیزش باشد و البته حقوق همه ی دوستان را به مصابح یک تولید کننده ی شعر در هر جهتی به رسمیت می شناسم . حق ! و البته که حق را قربانی زیبایی می کنم.
به نفع ساحت های دیگر زبانی، به نفع کلیت اسطوره مدار امر زبان مند، من متن های دال مدار و نحو مدار و نیز متن های صرفن نحو شکن را در این مقطع کنار می گذارم. و ستایش گر شعر هایی خواهم بود که در لایه های متفاوت زبانی بازیگوشانه و شرور در حال گشت زنی هستند. و البته در لایه ها و ظروف مختلف زیستی و هستی بخش به تردد مشغولند.
گل ها
هیچ روزی در هوا
به بیرون تا زانو
از میان پرنیان
بریدگی های دستی که اینجا
بی رنگ آب می خورد
.....
بادی چون جیغ
نزار
پروانه ای افلیج
که می خواهم لبه هایی دارد
مثل پایی حراف
شمارت
در خواب می غلتد
امیر قاضی پور
۸۵/۱/۳۰
نفرین نامه ۴
۱
سال دروغ های بزرگ من
سانتیاگو در بارهای مراکش
دو پیمانه هر روز به نام کسی
ویران گر
و آه من است کسی را چهار انگشت مسی لیسیده
باروت و شن
عروسک های کشاله ی ران
تصویر همان عزیزتان
تا کجا که نقش می بیند
این تن شتاب عقربه دارد
شامگاه روز دهم
می آید بوسه ی آخر
مواظبت باش قالی دست باف کرمانی
۲
پلات را در گور بگذارم و
سرم توی دهان
دهانه ی بخاری گرد سوز
دهانه ی برف گیر قله های
آه او کسی ست
می بوسمش
در دهانه ی قله های برف گیر
سانتیاگو
سال های پوشیده در پیراهن راه راه
رو به سوی خورشیدهای دوتایی
بارهای نمور مراکش
جغرافیای عفونت یک نام
بزرگ ترین آن ها
دروغ های کثیف!
پشتم گلوله ای ست
عفونت یک نام
در دهانه ی ببرهای تامیل
عقوبت یک نفرین دستی به دامن باکره های شهر هم
پرتقال می خواهم
صندلی برای نشستن
دستم به جایی بند نیست
دامن مادران تامیل
اشک های سوره ی حجرات
تقویم دروغ های سال های بزرگ
یک نفرین
صندلی برای نشستن
۱۳۸۴/۱۲/۱۴
الهام ملک پور
یک متن بی رحم روی اولین شعر از دو شعری نوشتم که از رویا تفتی در وب سایت ادبی مرور قرار گرفته بود. به سه دلیل نظرم را روی کار در قسمت نظرات نیامده است و می توانید آن را در زیر بخوانید.
1 < کمی طولانی شد و خوب فکر کردم جایش آن جا نیست
2 < کمی بی ادب و بی رحم بوده ام ولکن به سبب علاقه ای که به شعر خانم تفتی دارم و هم چونین احترامی که برای شخص ایشان قائلم جسارت دیدم که متن را آن جا بگذارم؛ اگر مایل بودند مرا تحمل کنند متن در Domino در دست رس است
اول «مكث» بود بعد «دومينو»
اول «مكث» بود. با كمك مجيد يگانه سه شماره در قطع دوبرگ كاغذ آچهار (هشت صفحه) - دوهفتگي شعر را ويژه« اتاق شعر » منتشر كرديم. چيزي در حدود ۳۰۰ نسخه از اين سه شماره پخش شد.ازشعرها،مقالات و يادداشت ها،صحبتهاي زيادي شد. چند شاعر مطرح و معاصر«مكث» را ديده بودند و بعضي انتقادات كاملن جدي مطرح مي كردند و تعريف برخي ها.
با مجيد يگانه قرار گذاشته بوديم دوهفته يكبار«مكث» را حداقل تا چند سال منتشر كنيم.كه مجيد به يكباره ازاين كار دست كشيد و جانب وبلاگ و دوستانش را گرفت.البته خيلي نامردي كرد. ديگر حتا پيدايش نشد.
«مكث» ضعف داشت اما در ابتداي كار بود.الهام ملك پور پيشنهاد ادامه كار را داد. به اتفاق الهام عزيز،«مكث» تبديل به «domino» شد.دو شماره چاپي تيرماه و امردادماه ۱۳۸۳را در تيراژ ي نزديك به ۱۰۰ نسخه منتشر كرديم.
رفت و گذشت. ما هر كدام وبلاگي داشتيم. از طرفي حوصله، توان و اشتياقي براي چاپ كردن حتا يك گاهنامه در حد«مكث و دومينو» در ما نبود. (حداقل در من) از سوي ديگر به اتفاق دوست دانشمندم «حسين محمدي» و نازنين نادري، جلساتي هفتگي در دفتر «انجمن افراز» داشتيم. از اينجا شكل گيري «نشريه الكترونيكي دومينو» قوت گرفت. اينكه گزارش جلسات را در صفحه ي net داشته باشيم و آثار خودمان را با كيفيت بالا در «دومينوي الكترونيكي» منتشر كنيم. جلسات را تشكيل داديم. خلاصه اي از جلسات به همراه نقدها، مقالات و شعرها را از سوم ارديبهشت ۱۳۸۴، تا به امروز - که يكساله شديم - در «دومينو» قرار داديم.
ادعا داريم «دومينو»،به نسبت نشريات و صفحات الكترونيكي ادبي (خاصه شعر و ادبيات) گام هاي بسياري برداشته است. چنانچه مطالب «دومينو» گرفتار سياه كاري هاي مرسوم نشده است.تنها ادعاي «دومينو» انتشار شعرها - مقالات و نقدهاي باكيفيت است.
در اينجا لازم است از مجيد يگانه تشكر كنم. از مجيد، شعرها و نقدهايي در دومينو منتشر شده. از ليلاي روبين با شعرهايش و مجددن از «الهام و حسين» كه همواره با آثارشان مرا ياري كردند.
.....
«دومينو» حركت بازي موجود را با مهره هايش ادامه مي دهد. مهره ها به منزله ي حركت كردن از يك قاعده ي بازي رنج نمي برد.«دومينو» به منزله ي بازي - مسابقه اي ست كه حركت مهره هايش، علاقه به ادامه دادن و حركت هاي آتي را دارد.
امير قاضي پور
نشريه ادبي دومينو